جایی میان گذشته و آینده، دنیا و آخرت
نقد فیلم مستند «برزخیها» (عارف افشار)
به بهانهی چهارم خرداد
سالروز نمایش فیلم «برزخیها» (در 1361)
تهیهکننده و کارگردان: عارف افشار. مدیر فیلمبرداری: مهدی خادمی (با تشکر از محمد خلیلی). تدوینگران: محمد سقازاده، محمدرضا بیاتی. مدیران تولید: محمدرضا آهویی، مجتبی محمدی. آهنگساز: مهیار کریمینیک. تهیه شده در سازمان هنری رسانهای اوج. 79 دقیقه. محصول 1401
برزخیهای عارف افشار با جملهای از مهدی کلهر (که میگوید دیدنِ شکسته شدن مرد خیلی سخت است) آغاز
میشود و با تصویری از زندهیاد فردین (در برزخیهای ایرج قادری که پس از جان دادن یارانش به تفنگی خسته تکیه داده و به افق خیره شده) به پایان میرسد. در فاصلهی بین این دو نما آنچه پیش چشم مخاطب رژه میرود مجموعهای از گفتوگو با چهرههای سیاسی و هنریست که تشریح همان یک جمله به حساب میآید: دشواریِ روبهرو شدن با خرد شدن تصویر یک مرد مغرور و بسیار موفق که محدودیتها و موانع او را در خود مچاله کرد…مردی که زمانی سلطان بی تاج و تخت سینمای ایران بود اما در بزنگاه تاریخ سیاسی کشور با بیمهری مواجه شد.
حالا دیگر سالها از زمانی که با مرگ غیرمنتظرهی محمدعلی فردین فرصت آشتی میان نسلهای مختلف سینما از دست رفت میگذرد؛ و واکاوی حوادث و رخدادهای آن سالهای نسبتاً دور فقط حسرتخواری بر روزگاریست که به شهادت بسیاری از چهرههای فرهنگی و سیاسی (مثلاً در همین فیلم) قرار نبود اینگونه رقم بخورد.
فیلم البته در ظاهر میخواهد به سرنوشت تلخ همهی برزخیهای سینمای پیش از انقلاب (شامل: فردین و ملکمطیعی و سعید راد و دیگران) بپردازد و چهرههای سیاسی و هنری درگیر در ماجرای «اولین فیلم توقیفی پس از انقلاب» را مثلاً به محاکمه بکشاند اما همانطور که اغلب گفتوگوشوندهها بهصورت آشکار اشاره میکنند، مورد فردین و سینمای او کاملاً جداست (سیدضیاء هاشمی میگوید اگر حکم فعالیت مجدد او صادر میشد، ممنوعیت دیگران هم به مرور برطرف میشد). فوقستارهای که مراسم بدرقهی ابدیاش پایتخت را به تعطیلی کشاند و مزار او در طول بیش از دو دههی گذشته میعادگاه تعداد قابل توجهی از عاشقان سینما بوده است.
اختصاص بخش قابل توجهی از این مستند به نمایش بخشهایی از تشییع پیکر و سپس گفتوگو با همسر و خواهر زندهیاد فردین هم این نکته را تایید میکند. در حالی که به ظاهر، موضوع اصلی فیلم، نحوهی توقیف برزخیهاست و صحبتهای مربوط به ویژگیهای فردی یا ممنوعیت فردین طبعاً نباید در چنین فیلمی جایی داشته باشد.
صحبتهایی نظیر گفتههای مهدی کلهر دربارهی دوری کردن فردین از اشرف پهلوی، سهمخواهی از سالن سینمای متعلق به او «در حالی که ضرر میداد»، خاطرهی سعید مطلبی از گریستن بیسابقهاش «در حالی که هیچکس تا آن زمان گریهی او را ندیده بود و میگفتند فردین غدهی اشکی ندارد!» و همچنین نمایش بخشهایی از سخنرانیهای تلخ و گلایهآمیز زندهیاد فردین در چند مهمانی، مجلس خصوصی و مواردی از این دست هم از جمله مصداقهای همین موضوع به شمار میآید.
از این زاویه باید گفت مستند برزخیها بیشتر از آن که افشاگرانه و یا حتی رسواکننده باشد محصول ذوقزدگیست؛ نوعی ذوقزدگیِ حاصل از مواجههی ناگهانی با جزییاتِ [بارها گفته شدهی] یک موضوع کهنه و قدیمی، و مهمتر از آن، گرد هم آوردن تعدادی از سیاستمداران و اهل سینما که شاید تا پیش از این، جمع شدن آنها در کنار هم کمی عجیب و شاید حتی باورنکردنی به نظر میرسید.
افرادی نظیر عبدالمجید معادیخواه، مهدی کلهر، فیضالله عربسرخی، محسن آرمین و مهدی عبدخدایی (از اهل سیاست) و محمدعلی نجفی، محمدمهدی حیدریان، سیدضیاء هاشمی، سعید مطلبی، حسین فرحبخش، عبدالله علیخانی، داریوش باباییان، مهدی صباغزاده و غلامرضا موسوی (از خانوادهی سینما) که البته دو نفر آخرِ این فهرست به غیر از چند جملهی پراکنده، نقش چندانی در شکلدهی و جمعبندی موضوع فیلم ندارند؛ و طبق کلیشههای رایج برنامهسازی در تلویزیون، از گفتههای آنها به صورت گزینشی و صرفاً برای تکمیل جملهبندی دیگران استفاده شده!
مثل چند جملهای که صباغزاده دربارهی معرفی سعید مطلبی (بهعنوان یک فیلمنامهنویس مطرح) میگوید یا حرفهای او در خصوص شایعهی دعوت از بهروز وثوقی (برای بازگشت به ایران). مواردی که باز هم ناگفته پیداست ربطی به موضوع اصلی فیلم (یعنی توقیف فیلم برزخیها) ندارد.
در حقیقت اگر ماجرای سرمایهگذاری «موسسهی فرهنگی هنری اوج» بر تولید این فیلم را متناقضترین و البته شاخصترین ویژگی آن بدانیم باید گفت بدون در نظر گرفتن این موضوع، انگیزه و دلیل چندانی برای پرداختن به مستندی با کیفیت فنی و محتوایی برزخیها باقی نمیماند.
آنهم فیلمی که به شکلی هدفمند قرار است مسئولیت مقاومت نکردن وزارت ارشادِ وقت را به گردنِ برخی مسئولان بلندپایهی نظام و همچنین تندرویِ متدینین و مذهبیهای آن دوران (به رهبری محسن مخملباف) بیاندازد؛ و نیروهایی که سالهاست در همهی زمینهها فراتر از قانون و حتی قانونگذار عمل میکنند را مؤمن و متعهد و انقلابی معرفی کند. همانها که همواره به شکل عجیبی مورد حمایت نهادهای دولتی بودهاند و در برهههای مختلف تاریخی تقریباً همیشه حرف خود را به کرسی نشاندهاند.
جالب این که در بخش پایانی فیلم، برخلاف سیدضیاء هاشمی که بابت تندرویهای نسل خود، از نسل امروز عذرخواهی میکند، فیضالله عربسرخی ضمن اعتراف به «بیتجربگی» در «مدیریت وقت کشور» میگوید نسل او اگر به گذشته برگردد احتمالاً باز هم همان تصمیمها را خواهد گرفت چون انجام آن را اشتباه نمیدانسته؛ و این یعنی تایید یک دور باطل در تصمیمگیریهای عمومی که ایجاد تعلیق در نمایش رستاخیز (احمدرضا درویش) را شاید بتوان نمونهایترین و البته یکی از تاسفآورترینِ آنها دانست. اثری برآمده از سرمایهگذاری کلان فرهنگی که متاسفانه امروز و به مدد همین تصمیمگیریهای فراقانونی، در دهلیزهای تاریخ سینمای ایران به حال خود رها شده است.
نکته اینجاست که هستهی اصلی مستند برزخیها در همین بخش از فیلم نهفته است. جایی که محمدمهدی حیدریان توقیف فیلم مورد بحث را «یک تجربه» میداند «که بهخاطر آن هزینهای هم پرداخت شده» و فیضالله عربسرخی میگوید اگر مسئولان مربوطه بهخاطر این تجربه «حقالناس» را پایمال کردهاند باید از آدمهای درگیر ماجرا «حلالیت» طلبیده یا به درگاه خداوند «توبه» کنند؛ چیزی در مایههای نوشدارو پس از مرگ سهراب!
برزخیها در خوشبینانهترین حالت میتوانست (میتواند) یک برنامهی پر سر و صدای تلویزیونی باشد اما در غیبت برنامهسازی استاندارد و پویا، و همچنین ممیزیهای دستوپاگیر و محدودیتهای خاص رسانهی ملی، ظاهراً به ناچار از گروه هنر و تجربه، و نمایشهای آنلاین و خانگی سر در آورده است.
مستندی مبتنی بر اطلاعات و دیدگاه چهرههای سیاسی و هنری که اگر تاثیرپذیری آشکار سازندهاش از سبک کلیشه شدهی محمدحسین مهدویان (در تعدادی از مستندهایش) را نادیده بگیریم (همان دوربین روی دستها، همان حرکتها و همان فلو فوکوسهای تکراری) باید پذیرفت حرف تازهای برای گفتن ندارد. حرفهایی که دستکم برای اهل مطبوعات و رسانه، سالهاست طراوت و جذابیت خود را از دست داده است.
با تمام این حرفها آنچه در گذر از تمام این سالها نادیده گرفته شده (و میشود) ماجرای توقیف بیحاصل فیلم برزخیها و حکم به ایجاد مانع در برابر ستارههای محبوب چنین فیلمیست. فیلمی که زمانی حضور بازیگرانش روی پردهی سینماها خون نیروهای انقلابی را به جوش میآورد؛ اما از چند دهه قبل در بازار غیررسمی دست به دست میچرخد و هنوز هم افتان و خیزان به حیات خود ادامه میدهد؛ چه بخواهیم و چه نخواهیم!
نکته: این نوشته پیش از انتشار در این وبسایت، در ماهنامهی سینمایی فیلم امروز به چاپ رسیده است.


