زنگار و حسرت و خاطره؛ همه در یک کادر

نقد فیلم مستند «قاب» ساخته‌ی امید خاکپورنیا

به بهانه‌ی پانزدهم فروردین، زادروز جمشید الوندی

جمشید الوندی

طراح، کارگردان و تدوین‌گر: امید خاکپورنیا. با حضور: امیر نادری، زکریا هاشمی، ناصر تقوایی، محمدرضا اصلانی، علی‌رضا داودنژاد، فرزان دلجو، فرزاد مؤتمن، اصغر رفیعی‌جم، محمد متوسلانی، کتایون امیرابراهیمی، کامران قدکچیان، رضا صفایی، توفیق ابراهیمی، شیرین مددخانی، نازنین الوندی و جمشید الوندی. تصویربرداران: میثم سالخورد، هوتن شیرازی، شهاب روزبهانی، امیرمحسن سلمانی‌زاده و امید خاکپورنیا. صدابرداران: میثم سالخورد، هوتن شیرازی و امید خاکپورنیا. تولید: 1395 تا 1399. 102 دقیقه. نمایش: در سایت هاشور.

نقد فیلم مستند «قاب» درباره‌ی جمشید الوندیمستند قاب که «به نام و خاطره‌ی جمشید الوندی» تقدیم شده، با نماهایی از تیتراژ تعدادی از فیلم‌ها که نام او را به عنوان فیلم‌بردار و سپس مدیر فیلم‌برداری ثبت کرده‌اند آغاز می‌شود؛ و سپس در ادامه، پس از گشتی کوتاه و حسرت‌آمیز در بزرگ‌ترین گورستان سینما در جهان (یعنی «لاله‌زار») به سراغ کوچه باربد (در جنوب همین خیابان) می‌رود. جایی که تا چند دهه پیش، محل گردهمایی عاشقان سینما و سرگرمی بود؛ و حالا در غمگینانه‌ترین شکل به بورس چراغ‌فروش‌ها و نورافشان‌ها تبدیل شده است.

و این، مقدمه‌ای کوتاه و پیش‌گویانه برای تماشاگرانی‌ست که آماده می‌شوند تا همراه با مکالمه‌ی تلفنی سازنده‌ی فیلم (برای دیدار با جمشید الوندی و ضبط تصویر او) از تونل زمان عبور کرده و در برکه‌ی بی‌پایانِ نوستالژی غوطه‌ور شوند. پس ایرادی ندارد زمانی کوتاه (در حد چند ثانیه) منتظر انجام تنظیمات دوربین بمانیم و از چشم کارگردان/ فیلم‌بردار فیلم، شاهد واضح و فوکوس شدن تصویر الوندی بمانیم. فیلم‌برداری که هفتاد و چهار سال (از 1322 تا 1396) عمر کرد و در طول این مدت تعدادی از بهترین و درخشان‌ترین فیلم‌برداری‌های سینمای ایران را به تاریخ تصویری آن افزود.

فیلم قاب که بعد از مرگ زنده‌یاد الوندی (از پیِ یک دوره تحمل و رنج بیماری) و با مواد تصویری به جا مانده از چند جلسه گفت‌وگوی پراکنده و ناتمام با او ساخته شده، قرار بوده روایتگر فراز و فرودهای زندگی شخصی و حرفه‌ای این فیلم‌بردار پر سابقه باشد. اما از آن‌جا که بخش‌‌های مربوط به تولد، کودکی، نوجوانی و نحوه‌ی علاقه‌مندی او به سینما ناگفته مانده، این فصل از زندگی الوندی ابتدا توسط همسرش و سپس اصغر رفیعی‌جم (یکی دیگر از فیلم‌برداران قدیمی سینمای ایران) روایت می‌شود تا مخاطبان در فرصت بعدی، بقیه‌ی این داستان را از زبان خود او بشنوند.

در حقیقت، نخستین نقطه‌عطف این مستند در جایی رقم می‌خورد که جمشید الوندی درباره‌ی آغاز همکاری خود با گروه فیلم‌برداری ورپریده (سیامک یاسمی، 1341) می‌گوید. فیلمی که بخش‌های پایانی آن قرار بوده در آبادان فیلم‌برداری شود؛ و همین نکته برای الوندیِ نوزده ساله– که به گفته‌ی خود او، تا آن زمان به دلیل سطح اقتصادی خانواده‌‌‌، امکان مسافرت نداشته– بیش از یک رویاپردازی ساده و در حد سفر به اروپا بوده است!

در این بخش از فیلم، الوندی به طرح یکی از تلخ‌ترین خاطرات زندگی‌ خود می‌پردازد که به پیاده کردن اجباری او از ماشین (به فرمان سیامک یاسمی و آن‌هم در آخرین لحظات حرکت به سوی آبادان) اشاره دارد. ماجرایی که به گفته‌ی خود او باعث می‌شود در حال پرسه زدن و گریستن و سرگردانی در خیابان‌ها آرزو کند روزی به جایگاهی برسد تا بتواند انتقام این حس تلخ را از یاسمی بگیرد؛ و جالب این که چند سال بعد (زمانی که الوندی به یک فیلم‌بردار مطرح و پرطرفدار تبدیل شده) این دیدار رخ می‌دهد و این‌بار یاسمی ماشین لوکس و گران‌قیمتی دنبال الوندی می‌فرستد تا از او برای فیلم‌برداری یکی از کارهایش دعوت کند!

جایی که دومین و در حقیقت مهم‌ترین نقطه‌عطف فیلم رقم می‌خورد و الوندی با ایستادن (و در حقیقت، خروج پیش‌بینی نشده از کادر گفت‌وگو) ضمن بازسازی لحظه‌ی دیدار تاریخی خود با یاسمی، اهمیت حضور سوژه در «قاب» سینما را به همه‌ی علاقه‌مندان گوشزد می‌کند. چهارچوب و اضلاعی که گاهی سینما به وسیله‌ی آن، آدم‌ها را در جایگاه قدرت قرار می‌دهد، و گاهی در نقطه‌ی ضعف.

این مستند البته یک ویژگی قابل توجه دیگر هم دارد؛ و آن، گرد هم آوردن آدم‌هایی از سال‌های دور و نزدیک سینما در یک قاب و آن‌هم برای صحبت درباره‌ی جمشید الوندی‌ست. فیلم‌سازانی که بعضی از آن‌ها (مثل امیر نادری، زکریا هاشمی و فرزان دلجو) سال‌هاست در ایران زندگی نمی‌کنند و برخی دیگر (نظیر ناصر تقوایی، محمدرضا اصلانی، محمد متوسلانی، علی‌رضا داودنژاد و فرزاد مؤتمن) سابقه‌ی همکاری و رفاقت دیرینه‌ با او داشته‌اند.

البته همین ویژگی به اضافه‌ی علاقه‌ی بسیاری از ما ایرانی‌ها به تعریف کردن خاطرات باعث شده فیلم در لحظاتی از مسیر اصلی خود (یعنی طرح ویژگی‌های فنی و تکنیکی زنده‌یاد الوندی) خارج شود و راه خاطره‌بازی را در پیش بگیرد! به عنوان مثال می‌توان به طرح حاشیه‌های تولید الماس 33 از زبان کتایون امیرابراهیمی و توفیق ابراهیمی، توضیحات محمد متوسلانی از ساخته شدن شیادها، خاطره‌ی زکریا هاشمی از سرمایه‌گذاری و تولید طوطی یا موضوع فرعیِ پاره‌کردن صندلی سینماها اشاره کرد که فرزان دلجو آن را کار تماشاگران غیر هم‌سو با فیلم‌های موج نو می‌داند؛ و محمدرضا اصلانی معتقد است کارِ دار و دسته‌ی میثاقیه و هژیر داریوش بوده است!

با این همه، در قاب شاهد روایتِ دست اولِ جمشید الوندی از نحوه‌ی تولید و فیلم‌برداری فیلم‌هایی نظیر صبح روز چهارم، شب غریبان، نازنین و مهم‌تر از همه تنگنا هستیم که این آخری، در چند دهه‌ی اخیر، بعد از فرونشستن گرد و غبار و حاشیه‌های سال‌های دور، بارها در رسانه‌های مختلف قدر دیده و حالا با تمام ضعف‌هایش به یکی از مهم‌ترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران تبدیل شده است.

درست مثل کاری که مستند قاب با جمشید الوندی می‌کند و با عبور دادنش از گذرگاه‌های سخت و تاریک سینمای ایران، از او یک چهره‌ی موقر، احساساتی و صد البته تاثیرگذار ارائه می‌‌‌‌دهد. آن‌قدر دقیق، و آن‌قدر حساس و دل‌نازک که وقتی فیلم‌ساز با استفاده از گرامِ مارکِ «تپاز» ترانه‌ی ماندگار فیلم تنگنا را برای او پخش می‌کند، قادر به کنترل احساسات خود نیست و گریستن در قاب دوربین را به بازی در نقش مورد پسند دیگران ترجیح می‌دهد. نوعی تخلیه‌ی احساسی که ریشه در خاطرات سال‌های دور دارد؛ و به شهادت همین لحظه می‌توان گفت از حافظه پاک‌شدنی نیست.

نکته: این نوشته پیش از انتشار در این وب‌سایت، در ماهنامه‌ی سینمایی فیلم امروز منتشر شده است.