به یاد بیژن اشتری (1339 تا 1401)
روزنامهنگاری که دودستی مینوشت
و در شبانهروز فقط سه ساعت میخوابید!
بیژن اشتری را از حدود سی سال قبل میشناسم (حالا باید بنویسم میشناختم؟) اولینبار اوایل دههی هفتاد در تحریریهی روزنامهی «اخبار» دیدمش. جایی که خیلی زود نشان داد چه استعداد غریبی در نوشتن مطالب
جذاب و دست اول دارد. آنوقتها که داشتن پدیدهای به نام اینترنت آرزوی همهی روزنامهنگاران جهان بود، بیژن با استفاده از تلکس خبرگزاریها و مجلههای خارجی که نمیدانم از کجا به دستش میرسید چنان گزارشهای پر آب و تابی از جشنوارههای جهانی مینوشت که گویی خودش آنجا بوده؛ و نکتههایی دربارهی فیلمها مینوشت که انگار قبل از اکران آنها را دیده!
بهخاطر همین سرعت عمل و اطلاعات گستردهاش بود که وقتی دنیای تصویر راه افتاد، علی معلم سند صفحهی تازههای سینمای جهان را به نامش زد؛ و سند منگلولهدارش را هم تقدیمش کرد تا یکی از طولانیترین مدیریتهای یک صفحهی سینمایی در ایران رقم بخورد.
تازه آنوقتها او هنوز سرعت عمل واقعیاش را رو نکرده بود. به همین خاطر وقتی در دورهای به فرمانروای مجلههای «ورزشی، سینمایی، اقتصادی، اجتماعی» تبدیل شد و یکتنه خوراک آنهمه نشریه را تامین میکرد، شایعه شده بود که در طول شبانهروز فقط سه ساعت میخوابد اما دودستی مینویسد و صفحههای سینمایی چند نشریه را یکنفره و بهصورت همزمان به سردبیرانشان تحویل میدهد! البته این عادتش به تند و انبوهنویسی را به سالهای اخیر هم منتقل کرده بود. حتی وقتی بیمار شد و عمل جراحی قلب باز انجام داد هم دست از فشار بیامان به ذهن و استعداد خود برنداشت؛ و مجموعهی ارزشمندی را ترجمه کرد که امروز به کتابهای سرخ معروفند.
حالا که روح او از جسم بیمار و رنجورش جدا شده، میتوان تصور کرد احتمالاً گوشهی دنجی پیدا کرده و مثل عکسی که میبینید (و از پروفایلش برداشتهام) اول یک سیگار آتش زده و مثل همیشه بعد از چند لحظه خیره شدن به گوشهای، مدادش را برداشته و شروع کرده به نوشتن روی کاغذهای کاهی که عاشقشان بود. مطمئنم کلی حرف دارد برای نوشتن اما متاسفانه خوانندههای پر و پا قرص آثارش دیگر نیستند تا آنها را بخوانند.
مرتبط: به یاد منصور ملکی


