مادر

بهترین فیلم در کارنامه‌ی زنده‌یاد علی حاتمی

به انتخاب امید نجوان

مادر، بهترین فیلم علی حاتمی

چندی پیش یکی از همکاران رسانه‌ای از من دعوت کرد تا به بهانه‌ی هشتاد و دومین زادروز علی حاتمی (بیست و چهارم مرداد 1323) و شرکت در نظرخواهی وب‌سایت فیلمزی بهترین فیلم این فیلم‌ساز مهم اما قدرنادیده را انتخاب کنم. البته زنده‌یاد حاتمی در کارنامه‌اش فیلم خوب کم ندارد؛ از حسن کچل و طوقی و سوته‌دلان گرفته تا کمال‌الملک و مادر…و مهم‌تر از همه، سریال هزاردستان که به نظرم گُل سر سبد تمام آن‌هاست.

به همین خاطر تصمیم گرفتم یادداشتی بنویسم و در آن توضیح دهم که چرا از نظر من [و بنا به دلایل شخصی] فیلم مادر بهترین اثر اوست. در ابتدای یادداشت با اشاره به یک تعریف عمومی که از «فیلم خوب» وجود دارد نوشتم: «می‌گویند فیلم خوب، فیلمی‌ست که تا دهه‌ها بعد هنوز هم دیده شود، لحظه‌های خوب و جذاب کم نداشته نباشد، و مهم‌تر از همه این‌که هم‌چنان مثل روز اول تاثیرگذار باشد.»

و در ادامه توضیح دادم که: «با این تعریف و با وجود این که در میان فیلم‌های زنده‌یاد علی حاتمی، فیلم‌های طوقی و سوته‌دلان و کمال‌الملک هم کم‌وبیش چنین ویژگی‌هایی دارند اما به دلایل شخصی، انتخاب نخست نگارنده (به عنوان بهترین فیلم این فیلم‌ساز) مهم‌ترین دردانه‌‌ی اوست: مادر محصول 1368.»

و البته همان‌وقت یادم آمد که من این افتخار را داشتم تا مادر را در جشنواره‌ی قبل از اکران این فیلم ببینم. در آخرین سال، پیش از رفتن به سربازی و در یکی از سردترین و استخوان‌سوزترین زمستان‌های دهه‌ی شصت. یادم هست برای تماشای این فیلم، نزدیک هفت ساعت، همراه با تعداد بسیار زیادی از سینمادوستانِ عاشق و بی‌ادعا، در کنار شعله‌های پراکنده‌ی آتش انتظار کشیدیم تا نوبت‌مان شود، بلیت بخریم و وارد پانتئون جشنواره یا همان سینما آزادیِ آن سال‌ها شویم.

آن‌هم در صف عریض و طویلی که مثل یک مار فربه و کم‌جان، تا صدها متر آن‌طرف‌تر روی زمین پهن شده بود…و فقط گاهی بیدار می‌شد…و تکانی به خود می‌داد و اندکی به جلو حرکت می‌کرد…تا سانس و فیلم و بلیت بعدی!

باید اعتراف کنم هنوز هم هر وقت مادر را می‌بینم [خصوصاً آن‌جا که فیلم به سکانس بازگشت مادر به خانه‌ی خود می‌رسد و زنده‌یاد اکبر عبدی در یکی از درخشان‌ترین اجراهای خود، گوشه‌ی چادر او را می‌بوید و می‌بوسد] درست مثل اولین‌ نوبت تماشای فیلم، پلک‌هایم تر می‌شود، و از این همه خون و احساس که در تک‌تک نماهای آن جاری‌ست شگفت‌زده می‌شوم.

البته می‌توانستم این یادداشت را همین‌طور ادامه دهم و به کشف‌های بزرگ و کوچک دیگری برسم که همه‌ی ما (فیلم‌بین‌های سینه‌چاک آن سال‌های دور) در این فیلم حاتمی کشف کردیم؛ از رد شدن چندباره‌ی مسافرها از زیر تاج و ستون‌های سر درِ باغ ملی (که به تعبیری کشف کردیم دروازه‌ی میان زمان حال و گذشته‌ است) تا آن حوض قلب‌شکلِ توی حیاط (که قلبِ خانه‌ی مادر بود و…فقط عطر و بوی او را در تن و جان خود کم داشت) و… البته خیلی چیزهای دیگر.

اما نکته این‌جاست که مادر با وجود تمام نقدها و نوشته‌های غیرمنصفانه‌ و بسیار حیرت‌‌انگیزی که بر آن نوشته شد (تیتر یکی از مهم‌ترین‌هایشان این بود: مادر مُرد، از بس که جان ندارد!)…با وجود رقبای احساس‌برانگیز و لایق دیگری که در کارنامه‌ی حاتمی وجود دارد…و البته راه طوفانی و دشواری که پیشِ روی این فیلم بود و هست…به مسیر خود در سال‌ها و دهه‌های بعد از خود ادامه داد؛ و حالا ناباورانه به محدوده‌ی امروز زندگی ما قدم گذاشته است.

روزی روزگاری نسلی از تماشاگران در سالن‌های سینما به تماشای مادر می‌نشستند و حالا فرزندان و نسل‌های بعد از آن‌ها در انواع و اقسام ابزارهای آنالوگ و دیجیتال به تماشای یکی از محبوب‌ترین ساخته‌ها‌ی علی حاتمی می‌نشینند؛ بی آن که باورکردنی باشد او به شکل عجیبی در هنگام ساخت این فیلم…و در اوج بلوغ هنری خود…فقط و فقط در میانه‌‌های چهل و پنج سالگی بوده است! آن‌هم درست چند سال پیش از آن که اژدهای سرطان (این بیماریِ مرموز و بی‌پیرِ عصر ما) ریحانِ جانِ او را در کام خود ببلعد!

علی حاتمی با همین یک فیلم در ذهن و حافظه‌ی مخاطبان سینمای ایران جاودانه شده؛ و به نظرم همین برای ماندگاری او کافی‌ست.

چکیده‌ی نظرخواهی از منتقدان سینما

درباره‌ی بهترین فیلم‌ها در کارنامه‌ی زنده‌یاد علی حاتمی

بهترین فیلم‌های علی حاتمی به روایت منتقدان سینما

و حالا ذکر چند نکته‌‌ی تکمیلی

اول این که: با خودم فکر می‌کردم نتیجه‌گیریِ این نظرخواهیِ دشوار، برآیندی از دیدگاه تعداد قابل توجهی از منتقدان و نویسندگان سینمایی خواهد بود اما برخلاف تصور بنده، به غیر از من فقط سه نفر دیگر از دوستان و همکاران مطبوعاتی (پیمان شوقی، پویا نبی و محسن بیگ‌آقا) در این نظرخواهی شرکت کرده بودند؛ و به نظرم نیازی به توضیح واضحات نیست که نتیجه‌ی به دست آمده، حاصل این نظرخواهیِ کوچک و چهارنفره است، نه چیزی دیگر.

دوم این که: همکاران در فیلمزی لطف کرده‌اند و یادداشت بنده را طبق سلیقه‌ی خودشان (و در حقیقت، به گونه‌ای که می‌خواسته‌اند) تنظیم کرده‌اند. اگر حال‌اش را داشتید و دل‌تان خواست، می‌توانید آن‌ نوشته را هم در این‌جا بخوانید.

و در آخر هم لازم به یادآوری‌ست که: شرکت در این‌گونه نظرخواهی‌ها صرفاً یک‌جور بازی رسانه‌ای‌ست. گاهی موفق و کم‌وبیش تاثیرگذار از کار در می‌آید (مثل انتخاب بهترین فیلم‌های یک عمر یا یک دهه که معمولاً در مجله‌های ‌تخصصی سینما برگزار می‌شود)؛ و گاهی هم بی‌جان و کم‌رمق (مثل این). به‌هرحال به بزرگی خودتان ببخشید.